|
عشق یعنی پــــــــــــــروانه
سکوت
شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 2:25 PM :: نویسنده : حامد
مادران تهمت نمی زنند.....! دفاعی نداشتی.....؟ در برابر تهمت های مادرت....؟ که پاکی عشقت را زیر سوال برد......؟ دفاعی نداشتی.....؟ دفاعی نداشتی در برابر مادرت که دوستانت را به تجاوز به عشقت محکوم کرد....؟ هیچ نگفتی وقتی مرا به نگهبانی از قلعه عشقت محکوم کرد....؟ تا تو در آن پایه عشقت را سست کنی....؟ هیچ نگفتی وقتی مرا به تجاوز محکوم کرد...؟ آن هم به عشقت....؟ دفاعی نداشتی...؟ نه....! پس یا مادر تو مادر نیست ....! یا ما گنهکار.....! همه چیز معلوم میشود...! خدایی هست...! مجازاتی هست......! منتظرم...! و سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت میکنم.......! نمیگذرم از هیچ کدام......! شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 2:24 PM :: نویسنده : حامد
باغبانی پیرم....! که به غیر از گل ها....! از همه دلگیرم....! کوله ام غرق غم است....! آدم خوب کم است...! عده ای بی خبرند....! عده ای کور و کرند....! و گروهی پکرند....! دلم از این همه بد میگیرد.....! وچه خوب.....! آدمــــــــــی میمیرد.......! زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع....! در ذهن به جز تو آفریدن ممنوع....! غیر از تو ورود دیگران در قلبم....! عمراً ،ابداً،هیچ، اکیداً ممنوع.....! داد و بیداد تو چیست...؟ چین پیشانی و این بغض ترک خورده ز چیست....؟ راستی......دلتنگی...؟؟؟ یا به حیرانی من میخندی....؟ رفتی......؟ برو.....،من و این دل میمانیم.....! دوستی با روباه....! اشتباه است اشتباه....! هیس........! تا سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت کرده ام برو!
شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 2:21 PM :: نویسنده : حامد
اینقدر غرق در شکارند که نمیدانند خود طعمه شده اند.....! خسته ام....! خسته ام از نامردی ها،از دورنگی ها،از هوای آلوده دود و دروغ.....! میروم....! میروم تا بدانی هستم.....! تو هستی....! در رویاهایم....! در قلبم.....! میروم تا رنگ خوشبختی را ببینی......! دیگر جایی برای بغض نسیت.....! زمان گریه کردن است......! اما......؟ اما با کدامین چشم.......؟ جداییمان به خاطر توست......! دلم هوای فردا را دارد......! رفتم،رفتم تا از دور خوش بختی تو را ببینم،تا هر کار کنم تا چشمانت غرق شادی باشد،و فقط از دور....! سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت کنم! راز ،نهان دار و خَمُش ور خمشی تلخ بود آن چه جگر سوز بود باز جگر سازه شود راستی.......! تولدم مبارک.....!!!!!!!!
شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 2:17 PM :: نویسنده : حامد
شب، دوچشم سیاه.....! دل به دلم داد و مرا ترک کرد.....! عشق ،اگر چه خیال.....! دار مجازات مرا پهن کرد......! خاطرات،خار و خس و خاشاک.....! شعله کشید و همگی باد داد......! باران، پاک تر از آن است که ببارد به ما......! رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند.....! همراه کسانی بودم که همراهم نبودن.....! وسیله کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم...! دلم را کسانی شکستند که هرگز قصدشکستن دل آنها را نداشتم....! و تو چه دانی که عشق چیست.....؟ عشق .....: سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوتی است در برابر همه اینها....! مجــــــــــــــــــــــــــنون......! به قصه ات برگرد....! همه فاحشه ها لیلی شده اند اینجا........! |
درباره وبلاگ منوی اصلی موضوعات سکوت.....! (9)
آخرین مطالب پیوندها لوگو
آمار وبلاگ تعداد بازدیدکنندگان: 7193
پرند وب |
|||||