|
عشق یعنی پــــــــــــــروانه
سکوت
جمعه 27 خرداد ماه سال 1390 :: 1:28 PM :: نویسنده : حامد
بغض کودکان تازه به دنیا آمده......! میشکند.....! وقتی میبینند با چه کسانی طرفند....! و ندانسته آرزو میکنند....! که زود تر بزرگ شوند.....! غافل از این که.....! بزرگی یعنی کوچکی....! یعنی فراموشی.....! یعنی خودم و فقط خودم.....! و وقتی بزرگ میشوند....! آرزو میکنند که......! ولی دیگر دیر شده است.....! کاش بچه ها.....! وقتی آرزوی بزرگ شدن میکنند....! لحظه ای فکر کنند.....! و بفهمند که......! نمی ارزد......! حرف نزن....! فکر کن....! خوشی هایت مال دیگران.....! غم هایت مال من......! خنده هایت مال دیگران.....! اشک هایت مال من.....! آرزو هایت مال دیگران.....! نفرین هایت مال من......! خوبی هات مال دیگران.....! بدی هات مال من.....! فکر کن.....! این است انصاف عشق....؟
دوشنبه 16 خرداد ماه سال 1390 :: 12:33 PM :: نویسنده : حامد
شهر من غربت....! دیارم بی کسی....! اندکی بالاتر از دلواپسی.....! چند متری مانده تا آوارگی.....! ده قدم بالاتر از بیچارگی....! جنب یک ویرانه میپیچی به راست....! میرسی درکوچه ای کزآن ماست....! داخل بن بست تنهایی و درد.....! هست منزلگاه چند دوره گرد....! خسته و وامانده از این ماجرا.....! در همان اطراف میبینی مرا.....!
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم....! درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی..... ماهی ها چقدر اشتباه میکنند......! قلاب علامت کدامین سوال که بدان پاسخ میدهند....؟ آزمون زندگی ما پر از قلاب هایست.....! که وقتی اسیر طعمه اش میشویم......! تازه میفهمیم ماهی ها بی تقصیرند.....!
|
درباره وبلاگ منوی اصلی موضوعات سکوت.....! (9)
آخرین مطالب پیوندها لوگو
آمار وبلاگ تعداد بازدیدکنندگان: 7184
پرند وب |
|