|
عشق یعنی پــــــــــــــروانه
سکوت
چهارشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 2:47 PM :: نویسنده : حامد
نوشتم.....! به افتخار هرچی رفیقه نامرده.....! که در راه رسید به اهدافش مرا نردبانی کرد...! برای بالا رفتن.....! نوشتم......! به افتخار هر چی رفیقه نامرده....! که فقط به دیگران نگاه میکرد وحواسش به خودش نبود.....! نوشتم....! نوشتم تا خود را گول نزند.....! نوشتم تا بداند ۴سال بیشتر از ۱ سال است.....! این ها نوشته های دل من است......! نوشته ای که فقط یک چیز میگوید.....! سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت.......! به راه عمر صدها قصه دیدم.....! سفر کردم حکایت ها شنیدم....! نفهمیدم چه شد تا اینکه روزی سر کوی رفیقبازی رسیدم......! غلامم چاکرم لوتی بفرما.....! همین ها شد عشق و امیدم.....! بدون هیچ حرفی یا سوالی.....! پیاله هرکه داد سر کشیدم.....! ولی افسوس با هر که نشستم.....! رفاقت کردم و خیری ندیدم.....! چشمام بارونیه قلبم شکسته .....! ا ز این دنیا و اهلش دل بریدم......! رفیق فقط کلاغ......! نه به خاطر سیاه بودنش ؛به خاطر یک رنگ بودنش.....! مرام فقط مرام گاو.....! چون هیچ وقت نمیگه من؛ همیشه میگه مــــــــــــــا.......! مردونگی فقط دیوار.......! چون هر مرد و نامردی بهش تکیه می کنه......! معرفت فقط کرم....! نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکی بودنش....!
جمعه 23 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 3:34 PM :: نویسنده : حامد
این بود....؟ عشقی که از آن سخن میگفتی....؟ عشقی که به آن افتخار میکردی....؟ حق من این بود....؟ هنوز از خودم میپرسم.....؟ آن دو سال چه شد.....؟ چه گذشت.....؟ که تو بعد دو سال میگویی.....! خوب بود نمی ایستادی.....! نمی دانی چه آتشی بر پا کردی در دل سرد من....! که دگر خاموش نمیشود....! مگر......! هیچ.! برو......! برو و بگذار این حرف ها در دلم بماند....! و من همچنان در سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت.....! باشم! هیچ کس با من در این دنیا نبود......! هیچ کس مانند من تنها نبود......! هیچ کس دردی ز دردم بر نداشت......! بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت.....! هیچ کس فکر را باور نکرد.....! خطی از شعر مرا از بر نکرد....! هیچ کس آن یار دلخواهم نشد.....! هیچ کس دمساز و همراهم نشد.....! هیچ کس جز من چنین مجنون نبود....! در کلاس عاشقی دلخون نبود.....! هیچ دردی را نکرد از من دوا....! جز خدای من خدای من خــــــــــــــــــــــــــدا! ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم....! این زمستان را مبین....! ما هم بهاری داشتیم....! این نیز بگذرد...!
چهارشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 2:02 PM :: نویسنده : حامد
راز ها.......! فاش نمی شوند...! اشک ها ....! جاری نمی شوند.....! جدایی ها ....! آغاز نمی شود.....! حرف ها....! زده نمی شود....! عشق ها....! شکسته نمی شود.....! رفتار ها .....! بد نمی شود.....! ماهی ها....! زیر آب نمیروند......! خبرها.....! نمیرسند......! مگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ......! مگر آنکه خودمان آغاز کننده هر کدام باشیم.....! و فقط خودمان.....! سکــــــــــــــــــــــــوت......! آغاز نمشود مگر آنکه خودمان بخواهیم.....! هوا گرفته بود و باران می بارید.....! کودکی آهسته گفت.....: خدایا گریه نکن درست میشه...! خودم هم خوب میدانم که در یادت نمی مانم..! ولی این بیت نیما را برایت باز میخوانم....! گرم یادم کنی یا نه من از یادت نمی کاهم.....!
شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 2:25 PM :: نویسنده : حامد
مادران تهمت نمی زنند.....! دفاعی نداشتی.....؟ در برابر تهمت های مادرت....؟ که پاکی عشقت را زیر سوال برد......؟ دفاعی نداشتی.....؟ دفاعی نداشتی در برابر مادرت که دوستانت را به تجاوز به عشقت محکوم کرد....؟ هیچ نگفتی وقتی مرا به نگهبانی از قلعه عشقت محکوم کرد....؟ تا تو در آن پایه عشقت را سست کنی....؟ هیچ نگفتی وقتی مرا به تجاوز محکوم کرد...؟ آن هم به عشقت....؟ دفاعی نداشتی...؟ نه....! پس یا مادر تو مادر نیست ....! یا ما گنهکار.....! همه چیز معلوم میشود...! خدایی هست...! مجازاتی هست......! منتظرم...! و سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت میکنم.......! نمیگذرم از هیچ کدام......! شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 2:24 PM :: نویسنده : حامد
باغبانی پیرم....! که به غیر از گل ها....! از همه دلگیرم....! کوله ام غرق غم است....! آدم خوب کم است...! عده ای بی خبرند....! عده ای کور و کرند....! و گروهی پکرند....! دلم از این همه بد میگیرد.....! وچه خوب.....! آدمــــــــــی میمیرد.......! زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع....! در ذهن به جز تو آفریدن ممنوع....! غیر از تو ورود دیگران در قلبم....! عمراً ،ابداً،هیچ، اکیداً ممنوع.....! داد و بیداد تو چیست...؟ چین پیشانی و این بغض ترک خورده ز چیست....؟ راستی......دلتنگی...؟؟؟ یا به حیرانی من میخندی....؟ رفتی......؟ برو.....،من و این دل میمانیم.....! دوستی با روباه....! اشتباه است اشتباه....! هیس........! تا سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت کرده ام برو!
|
درباره وبلاگ منوی اصلی موضوعات سکوت.....! (9)
آخرین مطالب پیوندها لوگو
آمار وبلاگ تعداد بازدیدکنندگان: 7181
پرند وب |
|||||