|
عشق یعنی پــــــــــــــروانه
سکوت
یکشنبه 25 دی ماه سال 1390 :: 6:09 PM :: نویسنده : حامد
شادی هایم را برای نامحرمان نمایان نخواهم کرد....! شادی های که دارم...! در دل....! و در چشمانم....! ولی حصاری خواهد بود.....! بین شادی های من و نامحرمان....! و شادم...! هر آگاه شده ای شاد است....! و میگویم حرفم را.....! در ....! سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت..!
یکشنبه 23 مرداد ماه سال 1390 :: 5:03 PM :: نویسنده : حامد
از چه بگویم؟ وقتی همه ی درها بسته است...؟ وقتی حتی سوراخی در سقف پیدا نمیکنی....! که پرواز کنی و ...! این درهای بسته حریف تو نشوند....! از چه بگویم؟ وقتی دستانم کم کم سرد می شوند...! از چه بگویم...؟ وقتی شکستن عهد و پیمان....! آسون تر از شکستن یه بطری شیشه ای نازکه...! بعد از اینکه آبش را خوردی و دیگه بدردت نمیخوره....! از چه بگویم؟ از دوستانی که حتی ارزش (د ) دوست را ندارند....؟ از چه بگویم؟ از رفاقتی که یک کنکور حریفش شد...؟ وقتی که هیچ چیز و هیچ کس حریفش نمی شد...؟ از چه بگویم؟ از آرامشی که در قلبم است...؟ به خاطر وجود یک نفر...؟ از چه بگویم؟ از اینکه دیگر پلکم نمی پرد؟ از اینکه دیگه استرس تو چشام نیست؟ نمی دانم! چشمان توی آینه حرف دیگری دارند....! سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت! سال هاست که معنای این را نفهمیده ام.....! آمد و رفت ...؟ یا....! رفت و آمد....؟ آدم ها می روند که برگردند...؟ یا....! می آیند که بروند.....!؟
آپ ، به دست خط خودم!
دوشنبه 3 مرداد ماه سال 1390 :: 9:57 PM :: نویسنده : حامد
رفاقت یعنی تا وقتی پول داری باهاتم....! رفاقت یعنی تا وقتی وسیله زیر پاته باهاتم...! رفاقت یعنی هر چی تقصیره گردن من....! و تو اصلا به خودت نگاه نکنی....! رفاقت یعنی از هر حرفی بهت زدم سوء استفاده کنی....! رفاقت یعنی موقع دردسر منکر همه چیز بشی....! رفاقت یعنی من همه چیز را بهت بگم ولی تو نه....! و تو از گفته های من به سود خودت استفاده کنی....! رفاقت یعنی خودت را پیش بقیه با کوچیک کردن من بزرگ کنی....! رفاقت یعنی حرفت پیش من یجور باشه و پیش بقیه یجور دیگه.....! رفاقت یعنی دستت دور گردن من باشه...! و من غافل از اینکه این دست دار منه....! رفاقت یعنی وقتی بهتراز من پیدا کردی.....! خداحــــــافظ.....! رفاقت یعنی من گریه کنم تا تو بخندی.....! رفاقت یعنی.....! هیچی ،ولش کن ، شاید همه رفاقتا اینطور نباشه...! همون بهتر که بگم...! رفاقت یعنی تو حرف بزن و من سکوت میکنم....! این است انصاف رفاقت؟؟ همین....! دگر نمیگویم گشتم نبود...! نگرد نیست....! صادقانه میگویم.....! گشتم بود....! ولی مال من نبود....! دیدی؟ دیدی چقدر راحت فراموشم کردی...!؟ روزگارت خوش....! بدون من....! میدانم که جایم پر میشود....! میدانم....! نور مهتاب هم رفت! صبح شد....! خداحافظ! آپ به دست خط خودم.....!
جمعه 27 خرداد ماه سال 1390 :: 1:28 PM :: نویسنده : حامد
بغض کودکان تازه به دنیا آمده......! میشکند.....! وقتی میبینند با چه کسانی طرفند....! و ندانسته آرزو میکنند....! که زود تر بزرگ شوند.....! غافل از این که.....! بزرگی یعنی کوچکی....! یعنی فراموشی.....! یعنی خودم و فقط خودم.....! و وقتی بزرگ میشوند....! آرزو میکنند که......! ولی دیگر دیر شده است.....! کاش بچه ها.....! وقتی آرزوی بزرگ شدن میکنند....! لحظه ای فکر کنند.....! و بفهمند که......! نمی ارزد......! حرف نزن....! فکر کن....! خوشی هایت مال دیگران.....! غم هایت مال من......! خنده هایت مال دیگران.....! اشک هایت مال من.....! آرزو هایت مال دیگران.....! نفرین هایت مال من......! خوبی هات مال دیگران.....! بدی هات مال من.....! فکر کن.....! این است انصاف عشق....؟
|
درباره وبلاگ منوی اصلی موضوعات سکوت.....! (9)
آخرین مطالب پیوندها لوگو
آمار وبلاگ تعداد بازدیدکنندگان: 5076
|
||||